به گزارش حیات، در نشست خبری چهلوچهارمین جشنواره فیلم فجر، منوچهر شاهسواری، دبیر این رویداد سینمایی، با حرارتی مثالزدنی از «ایرانیدوستی» سخن گفت. او جشنواره را «رویداد ملی» خواند، بر همبستگی هنرمندان با مردم تأکید کرد و جملهای بهیادماندنی بر زبان آورد: «هر قطره خون ایرانی درد سنگینی است، ولی باید زندگی کرد و خانه و وطن را حفظ کرد. » برای او، سینما نه فقط هنر، بلکه خانهای بود که باید از آن دفاع کرد. او از فشارها بر فیلمسازان گفت، از غیبت را بیفایده دانست و بارها بر لزوم ایستادن در کنار ملت و حفظ هویت ایرانی پافشاری ورزید. این سخنان در فضایی پر از هیجان ملی مطرح شد؛ جایی که فجر قرار بود نماد مقاومت فرهنگی و وحدت ملی باشد. اما اکنون، بیش از یک ماه از آغاز حملات گسترده آمریکا و اسرائیل به خاک ایران (۹ اسفند ۱۴۰۴) گذشته و از آن دبیر پرشور، حتی یک بیانیه کوتاه، یک مصاحبه هم منتشر نشده است. سکوت مطلق.
دبیر جشنواره فجر که جشنواره را «رویداد ملی» و سینما را «خانه مردم» میخواند، در برابر تجاوز خارجی به همان وطن، ترجیح داد زبان در کام بکشد و خاموش بماند. این تناقض، بیش از یک مسئله شخصی است؛ نمادی از بحران هویت در میان برخی مدیران فرهنگی ایران. شاهسواری در بهمنماه ۱۴۰۴، وقتی هنوز بمبارانها آغاز نشده بود، بهراحتی از «درد خون ایرانی» و «حفظ وطن» دم میزد. اما حالا که موشکها بر بوشهر، اصفهان، فارس و کهگیلویه و بویراحمد فرود آمده، وقتی تأسیسات هستهای و پتروشیمیها هدف قرار گرفتهاند، او ترجیح داده خاموش بماند. این سکوت نه تنها با حرفهای پیشینش در تضاد است، بلکه پرسشهای جدی درباره ماهیت «ایرانیدوستی» او مطرح میکند. آیا ایرانیدوستی فقط در سالنهای موزه سینما و پشت تریبون جشنواره معنا دارد؟ یا وقتی پای جان و خاک وطن به میان میآید، باید به کناری ایستاد و منتظر ماند تا بادها بوزند؟
سینما در تاریخ معاصر ایران همیشه بیش از یک سرگرمی بوده. از فیلمهای دفاع مقدس تا آثار اجتماعی پس از جنگ، سینماگران ایرانی بارها در بزنگاههای تاریخی موضع گرفتهاند. جشنواره فجر خود را وارث همین سنت میداند؛ رویدادی که با شعار «ملی» و «مقاومتی» بنا شده. دبیر جشنوارهای که در نشست خبریاش از «پروژه نبودن سینما» و «شکلگیری آن با مخاطب» سخن میگوید، چگونه میتواند در برابر حملهای که مستقیماً به «خانه و وطن» اصابت کرده، بیتفاوت بماند؟

وقتی سلبریتیها و برندگان سیمرغ فجر حتی جرات حضور در مراسم اختتامیه را نداشتند، شاهسواری همچنان جشنواره را به پایان رساند و هیچ صدایی از خود درنیاورد. این سکوت، بیش از آنکه نشانه احتیاط باشد، نشانهای از گسست میان کلام و عمل است. مدیران فرهنگی که در زمان آرامش از هویت ملی و مقاومت دم میزنند، در لحظه بحران اغلب به بهانه «حرفهایگری» یا «فشارهای خارجی» سکوت میکنند. اما تاریخ نشان داده که چنین سکوتهایی، نه تنها مشکلی را حل نمیکند، بلکه اعتماد عمومی به نهادهای فرهنگی را نابود میسازد. مردم ایران که هر روز با اخبار شهدا و ویرانیها روبهرو هستند، حق دارند از کسانی که خود را «نگهبانان فرهنگ ملی» میدانند، انتظار صدای رسا داشته باشند.
نقد این سکوت به معنای انکار نقش مثبت جشنواره فجر نیست. فجر همچنان یکی از مهمترین رویدادهای سینمایی کشور است و تلاش شاهسواری برای برگزاری آن در شرایط سخت قابل تقدیر است. اما ایرانیدوستی واقعی، انتخابی مداوم است؛ نه فقط در بهمنماه و پشت میکروفن. وقتی دبیر جشنوارهای که بر «همبستگی» تأکید دارد، در برابر جنگی که هدفش تغییر رژیم و نابودی زیرساختهای کشور است، هیچ واکنشی نشان نمیدهد، این به معنای آن است که «ایرانیدوستی» او مشروط و موقتی بوده. مشروط به شرایطی که خطر واقعی وجود نداشته باشد. این نوع دوگانگی، در میان بخشی از روشنفکران و مدیران فرهنگی ایران ریشهدار است. آنها در زمان صلح، قهرمان هویت ملیاند، اما در زمان جنگ، به سرعت به حاشیه میروند یا به زبان بیزبانی سخن میگویند. نتیجه؟ فاصله بیشتر میان مردم و نخبگان فرهنگی. مردمی که انتظار دارند سینماگران و مدیرانشان، مانند هنرمندان دفاع مقدس، در خط مقدم روایت مقاومت باشند، نه در حاشیه سکوت.
از تریبون فجر فریاد «ایرانیدوستی» سر میداد، اما در روزهای بمباران خاک ایران، منوچهر شاهسواری به بزرگترین نماد ریاکاری و سکوت تبدیل شد. البته میتوان استدلال کرد که شاهسواری بهعنوان مدیر یک جشنواره، وظیفهاش برگزاری رویداد سینمایی است نه سیاستورزی. اما او خود در نشست خبری مرز این دو را محو کرد. وقتی جشنواره را «رویداد ملی» و «خانه وطن» میخواند، دیگر نمیتواند ادعا کند که سکوتش «حرفهای» است. سکوت در برابر حمله خارجی، در عمل به معنای پذیرش روایت مهاجمان است؛ روایتی که ایران را ضعیف و منزوی نشان میدهد. هنرمندان و مدیران فرهنگی ایران در طول تاریخ، از مشروطه تا انقلاب و جنگ تحمیلی، همواره در برابر بیگانگان موضع گرفتهاند. امروز هم انتظار میرود کسانی که از بودجه و اعتبار ملی استفاده میکنند، حداقل یک بار فریاد بزنند که «این خانه مال ماست و از آن دفاع میکنیم.
منوچهر شاهسواری هنوز فرصت دارد. میتواند با یک بیانیه ساده، تناقض را به فرصت تبدیل کند. اما اگر سکوت ادامه یابد، نام او در تاریخ سینمای ایران نه بهعنوان دبیر پرتلاش فجر، بلکه بهعنوان نمادی از «ایرانیدوستی انتخابی» ثبت خواهد شد؛ دوستیای که فقط وقتی به درد میخورد که هزینهای نداشته باشد. ایرانیدوستی واقعی، هزینه دارد. هزینهای که امروز بسیاری از ایرانیها با خون و جانشان میپردازند. سکوت در چنین روزهایی، نه فقط یک غفلت شخصی، بلکه خیانتی است به همان «خانه و وطنی» که شاهسواری روزی از آن دفاع کرده بود.
شاهسواری جشنواره را در شرایطی برگزار کرد که برندگان اصلی غایب بودند و سلبریتیها سکوت کردهاند؛ او اما همچنان از «همبستگی ملی» حرف میزند و هیچ واکنشی به جنگ نشان نمیدهد. در حالی که حمله نظامی آمریکا و اسرائیل به خاک ایران ادامه دارد و اخبار شهادت نیروهای مسلح و تخریب زیرساختهای کشور هر روز جامعه را شوکه میکند، بخش قابل توجهی از سلبریتیها و چهرههای شناختهشده سینمای ایران ترجیح دادهاند سکوت اختیار کنند. بسیاری از بازیگران، کارگردانان و تهیهکنندگان که معمولاً در هر رویداد اجتماعی یا سیاسی فعالانه موضعگیری میکنند، این بار یا کاملاً خاموش ماندهاند یا با انتشار پستهای مبهم و کلیشهای از «صلح» و «انساندوستی» سخن گفتهاند بدون اینکه مستقیماً به تجاوز خارجی به میهن اشاره کنند. این سکوت جمعی، خود نشاندهنده یک بحران هویتی عمیق در طبقه هنری کشور است؛ جایی که وقتی پای منافع شخصی، شهرت بینالمللی یا فشارهای رسانهای خارجی به میان میآید، «ایرانیدوستی» به سرعت رنگ میبازد.
در این میان، انتظار میرفت منوچهر شاهسواری به عنوان دبیر جشنواره فیلم فجر، که خود را متولی اصلی فرهنگ ملی میداند، الگویی متفاوت باشد. او که در نشست خبری جشنواره با حرارت از «حفظ وطن»، «خون ایرانی» و «همبستگی ملی» سخن گفته بود، حالا در برابر واقعیترین تهدید علیه همان وطن، سکوت مطلق اختیار کرده است. چرا دبیر جشنوارهای که مدعی است سینما را «خانه مردم» میداند، در برابر بمباران خانه همان مردم هیچ واکنشی نشان نمیدهد؟ این سکوت، فراتر از یک غفلت فردی، نشانهای از دوگانگی ساختاری در مدیریت فرهنگی کشور است.
شاهسواری جشنواره را در شرایطی به پایان رساند که بسیاری از برندگان اصلی جوایز، به ویژه در بخشهای مهم سیمرغ بلورین، یا در مراسم حضور نداشتند یا به دلایل مختلف غایب بودند. مراسمی که قرار بود نماد وحدت و مقاومت فرهنگی باشد، به یک مراسم تشریفاتی خالی از چهرههای واقعی و متعهد تبدیل شد. این غیبتها، در ترکیب با سکوت دبیر، جشنواره فجر را از یک رویداد ملی به یک نمایش صوری تقلیل داد. وقتی حتی متولیان اصلی فرهنگ در بزنگاه تاریخی موضع شایستهای نمیگیرند، چگونه میتوان از مردم عادی انتظار همبستگی و مقاومت داشت؟ سکوت شاهسواری در این شرایط، نه تنها تناقض حرف و عمل او را آشکار ساخت، بلکه اعتماد عمومی به نهاد جشنواره را نیز به چالش کشید. ایرانیدوستی اگر مشروط به شرایط آرام و بدون هزینه باشد، دیگر دوستی نیست؛ یک شعار موقتی و فرصتطلبانه است.
نظر شما